مرا مي زنند

Posted by سيد مهدي كسايي زاده in داستانك, ... | ۰۷.۱۸.۱۳۸۸ - ۱۰:۲۶ ب.ظ

من را كتك مي زنند. مي خواهند او را تنبيه كنند من را مي زنند. دماغ انگشت او را بغل مي كند من را مي زنند. چِشم،هوس راني مي كند و هرچه هست مي بيند، مرا مي زنند. زبان بي ادبي مي كند و هرچه مي خواهد مي گويد من را مي زنند. حالا كه اين گونه است ديگر نمي گزارم كسي با او حرف بزند.


۲ Comments on "مرا مي زنند" »

استاد خوب خودم،سلام!

خداقوت . ازخداوند بزرگ اميدوارم در برنامه هاي كه

ترتيب مي دهيد،موفق باشيد. تمام فعاليت هايتان را

خواندم وبسيار جالب بود.

استاد دوستت دارم.
شاد ذي

علی
Posted on تیر ۲, ۱۳۸۹

سلام
داستانک های جالبی داری.
دوست داشتی یه نگاهی به این بنداز. یه نگاهم به تاریخش
ممنون میشم
http://aie.blogsky.com/۱۳۸۲/۰۵/۱۴/post-۳۲/

Leave a Comment