من را كتك مي زنند. مي خواهند او را تنبيه كنند من را مي زنند. دماغ انگشت او را بغل مي كند من را مي زنند. چِشم،هوس راني مي كند و هرچه هست مي بيند، مرا مي زنند. زبان بي ادبي مي كند و هرچه مي خواهد مي گويد من را مي زنند. حالا كه اين گونه است ديگر نمي گزارم كسي با او حرف بزند.
۲ Comments on "مرا مي زنند" »
Posted on تیر ۲, ۱۳۸۹
سلام
داستانک های جالبی داری.
دوست داشتی یه نگاهی به این بنداز. یه نگاهم به تاریخش
ممنون میشم
http://aie.blogsky.com/۱۳۸۲/۰۵/۱۴/post-۳۲/
Posted on خرداد ۹, ۱۳۸۹
استاد خوب خودم،سلام!
خداقوت . ازخداوند بزرگ اميدوارم در برنامه هاي كه
ترتيب مي دهيد،موفق باشيد. تمام فعاليت هايتان را
خواندم وبسيار جالب بود.
استاد دوستت دارم.
شاد ذي