من را كتك مي زنند. مي خواهند او را تنبيه كنند من را مي زنند. دماغ انگشت او را بغل مي كند من را مي زنند. چِشم،هوس راني مي كند و هرچه هست مي بيند، مرا مي زنند. زبان بي ادبي مي كند و هرچه مي خواهد مي گويد من را مي زنند. حالا كه اين گونه است ديگر نمي گزارم كسي با او حرف بزند.
در خانه تنها هستم. سرم روي بالشت است. صدايي به گوشم مي رسد. از داخل اتاق نيست. سريع از اتاق بيرون مي آيم. كسي اين جا نيست. نترسيده ام اما كنجكاوم بدانم صدا از كجا بود. در خانه را باز مي كنم وبيرون مي آيم.هوا هنوز تاريك است. در كوچه هم كسي نيست. پاهايم دارد مي لرزد.صداي دلهره آوري پشتم را نيز مي لرزاند. سريع بر ميگردم.اين ديگر چه چيزيست! نه، چشمانم باور نمي كند. خانه يمان فرو ريخته است ،همچون خانه هاي ديگر كه فقط با آجر ساخته شده بودند.