<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/2.2" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>وبسايت سيد مهدي كسايي زاده  - داستانك</title>
	<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com</link>
	<description>كپي داستانك ها پيگرد قانوني خواهد داشت</description>
	<lastBuildDate>Wed, 30 Jun 2010 13:34:50 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>en</language>
	
	<item>
		<title>جواني</title>
		<description>پنجره را باز كردم، آفتاب رفت. </description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=25</link>
			</item>
	<item>
		<title>مرا مي زنند</title>
		<description>من را كتك مي زنند. مي خواهند او را تنبيه كنند من را مي زنند. دماغ انگشت او را بغل مي كند من را مي زنند. چِشم،هوس راني مي كند و هرچه هست مي بيند، مرا مي زنند. زبان بي ادبي مي كند و هرچه مي خواهد مي گويد من ...</description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=24</link>
			</item>
	<item>
		<title>به بزرگي چهار و هفت دهم</title>
		<description>در خانه تنها هستم. سرم روي بالشت است. صدايي به گوشم مي رسد. از داخل اتاق نيست. سريع از اتاق بيرون مي آيم. كسي اين جا نيست. نترسيده ام اما كنجكاوم بدانم صدا از كجا بود. در خانه را باز مي كنم وبيرون مي آيم.هوا هنوز تاريك است. در كوچه هم كسي ...</description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=23</link>
			</item>
	<item>
		<title>(( ژ ))</title>
		<description>من بيستمين نفر هستم كه همين الآن به آن ها پيوستم. «ژاله»، «ژوليت»، «ژاندارمري»، «ژانويه»، «ژاكت»، «ژست»، «ژيوه»، «ژيان»، «ژوليده»، «ژرفا»، «ژرمني»، «ژنرال»، «ژنو»، «ژلاتين»، «ژوئن»، «ژورناليسم»، «ژنده پوش»، «ژله»، «ژنراتور»،

«ژلوه»

- «نداريم»

سوختم. </description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=22</link>
			</item>
	<item>
		<title>ترس</title>
		<description>دمپايي دستم بود. مي ترسيدم به زنم بگويم كه بچه دوست دارم. همان جا خشكش زده بود و ديگر حركت نمي كرد. مي ترسيدم به او بگويم كه زن ديگري شريك زندگيم است. من هم خشكم زده بود. مي ترسيدم به همسرم بگويم كه دختري دارم. مي خواست فرار بكند.آري مي ...</description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=21</link>
			</item>
	<item>
		<title>از نوع زنانه</title>
		<description>چشمانش با طمع ديگران را برانداز مي كرد. كم كم نسبت به من ذوقش كور شد. چاره اي نداشتم. شوهرم كور شد. </description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=20</link>
			</item>
	<item>
		<title>بهشت</title>
		<description>«بابايي چه جوري مي شه رفت تو بهشت؟»

- «جوري كه به همه ي بدي ها بخندي، اگه چيزي ناراحتت كرد بخندي، اگه كسي اذيتت كرد بخندي. تو بايد به ناملايمتي هاي روزگار بخندي، به مشكلات جامعه بخندي. اونوقت گمون مي كنند كه ديوونه اي و مي برنت تيمارستان، ديوونه ها ...</description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=19</link>
			</item>
	<item>
		<title>آيــنـــه</title>
		<description>با دقت نمايشگر را تماشا مي كردم. محو داستان زندگي بلندي كه فقط دختركي بازيگر آن بود شدم. دخترك صاحب چشمان آبي رنگي بود، من هم همين طور. گريه اش گرفت، من هم همين طور. اشك هايش را با دستمال صورتيش پاك كرد، من هم همين طور. سرم را با تاسف به چپ و راست تاب ...</description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=18</link>
			</item>
	<item>
		<title>تولّد</title>
		<description>هراسان به من نگا ه می کرد و صورت در صورت من دستانش را به دیوارعمود کرده بود.آسمان تیرهای آبی خودش را به زمین شلیک می کرد و آن ها رگبار بر سروصورت رضا می خوردند.شبی سرد بود همراه با صدای لرزان رضا.او با بخار دهانش به من گفت کمکم کن.من ...</description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=16</link>
			</item>
	<item>
		<title>پرورش  &#8230;</title>
		<description>«همیشه به من لبخند می زند و سرم را می بوسد . همیشه به من پول توجیبی خوبی می دهد و برایم از بیرون پیتزا و همبرگر می خرد. من را روي كمرش مي گذارد تا اسب سواري بکنیم و تابستان ها هم اسمم را در کلاس تنیس می نویسد. شب ها موقع خواب بغلم ...</description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=15</link>
			</item>
	<item>
		<title>فقیر راضی</title>
		<description>در گیر و دار خرید و شلوغی فروشگاه بودم که از کنارم پیر زن فقیری كه دستان زبرش را به نشاني كمك بالا گرفته بود به آرامی عبور کرد و سر به زیر راهروی فروشگاه را پیمود تا از مقابلش دختری دست در دست مادر دوخته گذشت و پیرزن در همان ...</description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=14</link>
			</item>
	<item>
		<title>كابوس(داستانك مفهومي)</title>
		<description>هر شب خيلي راحت خوابم مي برد و هيچ وقت كابوس نمي برد. يك بار كه كابوس برد از خواب پريدم و ديگر حاضر نشدم فرود بيايم.

(اين سبك از داستانك نويسي مورد تشويق خيلي از نويسنده هاست و نكته ي آن بازي با فعل جمله هاست.) </description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=12</link>
			</item>
	<item>
		<title>گلدان</title>
		<description>گلدان يادگاري مادرم را به او هديه دادم، رابطه يمان بهتر وبهتر شد.
گلدان را شكست و سرش داد زدم، رابطه يمان بدتر و بدتر شد. </description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=10</link>
			</item>
	<item>
		<title>آرام</title>
		<description>نازنين:آرام گفتم دوستت دارم، آرام گفتم براي تو مي ميرم ، آرام به تو گفتم خواب وبيداري من مملو از توست، آرام گفتم عاشقت هستم، آرام گفتم هميشه وجودت را در كنارم حس ميكنم، آرام به تو گفتم نمي توانم جز تو به صورت مرد ديگري نگاه كنم، آرام به ...</description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=7</link>
			</item>
	<item>
		<title>قدر نشناس</title>
		<description>آنچنان خوروپف مي كرد كه صدايش تا بيرون از ماشين مي رفت . اما همان صدا نمي توانست بيدارش كند.ويبره ي موبايل هم صداي خفيفي مي داد . چراغ هنوز سبز نشده بود. ماشين كناريش هم توجهي به حامد نداشت. وقتي ثانيه شمار قرمز رنگ عدد ده را نشان مي داد بچه ي آدامس ...</description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=6</link>
			</item>
	<item>
		<title>يا كار يا زن</title>
		<description>
بعداً اضافه خواهد شد </description>
		<link>http://www.mahdi.kasaeizadeh.com/?p=5</link>
			</item>
</channel>
</rss>
